تاشکن: افزایش خشونت در سریالهای نمایش خانگی؛ کارشناسان از تأثیرات مخرب بر نوجوانان هشدار میدهند
به گزارش تاشکن، مجتبی برزگر در تحلیلی به بررسی افزایش خشونت در سریالهای شبکه نمایش خانگی پرداخته و از پیامدهای منفی این محتوا بر جامعه و بهویژه نوجوانان هشدار داده است.

نویسنده با اشاره به قتل یک پزشک در تهران که با الگوگیری از سریال خون سرد انجام شده، مینویسد رسانهها از کنار این رویداد بهراحتی گذشتند، اما تلخی، خشونت و قتل در نمایشهای خانگی روزافزون شده است. وقتی عشقهای مثلثی و خیانت موج میزد، اکنون تکنیک سرقت، شگرد قتل و مصرف مواد مخدر بهشکل ملموس آموزش داده میشود.
بر پایه دادههای علمی جامعهشناسان و روانشناسان، فیلمها و سریالهای خشونتآمیز میتوانند حساسیتزدایی ایجاد کنند تا مخاطب در مواجهه با خشونت واقعی عکسالعمل کمتری نشان دهد. مطالعات نشان میدهد تماشای این آثار، بهویژه در سنین پایین، رفتارهای خشن و ضداجتماعی را تقویت میکند.

مقاله با استناد به مثالهای خارجی نظیر پرتقال کوکی (۱۹۷۱)، قاتلین بالفطره (۱۹۹۴) و جوکر (۲۰۱۹) توضیح میدهد که چگونه این فیلمها با نمایش جذاب خشونت، باعث افزایش جرایم مشابه در جامعه شدهاند. در بریتانیا و ایالات متحده مواردی گزارش شده که نوجوانان تحت تأثیر این فیلمها به قتلهای وحشیانه دست زدهاند.

در مورد سریالهای ایرانی، نویسنده به شباهت خون سرد با سریال مشهور دکستر اشاره میکند که هر دو زندگی دوگانه یک کارآگاه-قاتل را روایت میکنند. همچنین سریالهایی چون بازنده، گردنزنی و داریوش با صحنههایی چون مشتزنی برادر توسط خواهر، زندهسوزاندن آدمی و قتل عروس تازهوارد، سطح خشونت را به اوج رساندهاند.

حتی تبلیغات تجاری در این شبکه نیز بر پایه خشونت طراحی شدهاند. تبلیغ یک برند قهوه با حضور بهنام سپاس در نقش پدرخوانده مافیا، اجساد تیرخورده و دوئل را به نمایش میگذارد و پیام دوگانهای از ترویج برند و توجیه خشونت منتقل میکند.

روانشناس اجتماعی سیما فردوسی تأکید میکند که هنرمندانی اثری خلق میکنند که از جامعه دور نیست، اما ضروری نیست هر اتفاقی با شدت بیشتر نمایش داده شود. او میافزاید تماشای این سریالها توسط نوجوانان آثار مخربی دارد، چرا که آنها یاد نمیگیرند خشم خود را کنترل کنند. ضعف کارگردانان و نویسندگان در فکر کردن به اینکه با خشونت مخاطب جذب میشود، قابل نقد است.

فردوسی پیشنهاد میدهد که برای ساخت سریال در نمایش خانگی، دریافت مجوز از سازمان نظام روانشناسی الزامی گردد تا روانشناسان و جامعهشناسان در فرآیند تولید حضور یابند. جامعهشناسان نیز بازتولید خشونت در تماشا، کاستن سلیقه هنری و بروز اختلالات روانی درازمدت چون افسردگی، اضطراب و حس عدم امنیت را از پیامدها میدانند.

نویسنده با مقایسه با سریالهای خارجی که در کنار خشونت به روابط انسانی و اعتدال میپردازند، میپرسد آیا تولیدات فعلا نیاز جامعه را برآورده میکنند یا فقط به موج گذرا پاسخ میدهند؟ نقش پلیس و ساختار قانونی در آثار ایرانی مغفول مانده و آثار پلیسی باید الگوی مثبت برخورد با آسیبهای اجتماعی باشند.

عدم تولید آثار کمدی و خانوادگی خلأ فرهنگی ایجاد کرده که تأثیر منفی بر فرهنگ عمومی میگذارد. در حالی که مردم بیش از پیش به آثار سرگرمکننده و طنز نیاز دارند، فیلمسازان به درامهای غمانگیز و اکشن روی میآورند.

مقاله همچنین به تغییر ژانر برخی کارگردانان و بازیگران از کمدی به درام جدی اشاره میکند و نمونههایی چون برزو نیکنژاد، مهران مدیری و جواد عزتی را نام میبرد. ضرورت پر کردن خلأ آثار طنز و خانوادگی در دستور کار تهیهکنندگان قرار گرفتن.

نویسنده با تأکید بر مسئولیت دستگاههای قضایی، نظارتی و انتظامی، مینویسد وقوع قتلهای اخیر نشان داد تولیدات فاقد نظارت در نمایش خانگی نه تنها سبک زندگی را تهدید کرده، جان شهروندان را در خطر انداخته است. باید بهشدت در این روال تجدیدنظر کرد.

پایان مطلب.










